آیساآیسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

من و دخترم

دراومدن دندون

قربونه خنده های قشنگت بالاخره تو ٨ ماه و ١٨ روزگیت دو تا دندونه خوشگل و تیز از لثه پایینیت زد بی رون واسه همین دو تا دندوت سه شبه تموم تا صبح جیغ می زدی و گریه میکردی بهارم دوست دارم عزیزتر از جون تـــــــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــک نفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس امیدوارم هیچوقت مجبور نباشی از درد دندون بری پیش دندون پزشک ...
29 بهمن 1390

بدون عنوان

گلم خیلی ناز شدی و باهوش قشنگ رو پات وایمیستی،‌ حسابی شیطونی می کنی و هر کاری که دلت بخواد با جیغات انجام می دی دوست دارم نفسم دو سه روز که تعطیل بودم حسابی با هم خوش گذروندیم امیدوارم زودتر دندونت دربیاد تا کمتر اذیت بشی بهارم خیلی خیلی دوست دارم ...
23 بهمن 1390

8 ماه و 10 روزه گی

دخمله قشنگم قربونه دستای قشنگت برم تازگیا یاد گرفتی وقتی بهت میگم دماغ ، دماغمو میگیری و می خندی دیشب حسابی بد خوابیدی، مامان بزرگ جون میگه داری دندون در میاری تا صبح هی تو خواب راه می رفتی (چهاردست و پا) جیغ می کشیدی عزیزه دلم صبحم که پاشدی سینه خیز اومدی رو من و با دستات چشامو باز کردی عزیزم بعدشم بلند خندیدی امروز صبح وقتی داشتم می رفتم سر کار پشته سرم حرف می زدی که کجا میرم و دستتو به علامت کجا بالاگرفتی ، آخی نی نی نازم ببخشید بهارم ، نفسم دردونم ، قشنگم خیلی خیلی دوست دارم ثانیه شماری می کنم برای بزرگ شدنت تا باهم کیک بپزیم و پارک بریم و خرید کنیم و سربه سر بابایی بزاریم عاشـــــــــــــــــــقــــــــــــــ...
18 بهمن 1390

عروسی دختر عموی مامان

خوشگله من دیشب رفتیم عروسی عاطفه جون کلی خوش گذشت ، شما هم کلی رقصیدی اصلا نمی زاشتی بشینیم همش می خواستی سرپا وایسیم تا دستا و پاهای کوچولوتو تکون بدی کلی همه از دیدنت خوشحال شدن و تو هم اصلا اذیت نکردی دختر خوبم عزیز دردونم خیلی خیلی خیلی دوست دارم ، نـــــــــــــــــــــفــــــــــــــــــــــــــــــســــــــــــــــــــــــــــــم ...
16 بهمن 1390

بدون عنوان

صبورانه در انتظار بمان،          هر چیز در زمان خودش رخ می دهد                      باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند،                                 درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند ...
15 بهمن 1390

پایان 8 ماهگی - آیسا با کاراش

جیگملم ،‌هروقت کلاهت رو می خوایم سرت کنیم خودت سرتو میاری جلو تا سرت کنیم واسه قطره آهنت خودت دهنتو باز میکنی تا بریزم ته حلقت که مزشو حس نکنی بای بای میکنی می زنی قدش بوس می کنی قاشق خالی رو میکنی تو بشقاب بعد میکنی دهنت جوراباتو در میاری ادامونو در میاری سعی میکنی راه بری با کمک راحت وایمیستی چهار دست و پا می دوی با صدای آهنگ می رقصی عاشقه حمومی و هرکی میره حموم میری پشت در حموم به در میکوبی داری یاد میگیری از رو مبل از پشت آروم بیای پایین اگه کاری که دوست نداری بکنیم دعوامون میکنی و داد می زنی با ابروهای گره کرده به با بابا به با د دد به به می گی موقعی که حر...
15 بهمن 1390

آیسا آشتی کرد

دختر قشنگم دیشب کلی باهم بازی کردیم و خندیدیم ، شما رو می زاشتم رو مبل خودمم زیر مبل دراز میکشیدم اونوقت جیغ می کشیدی و قل می خوردی خودتو پرت میکردی تو بغلم بعدش لپتو می چسبوندی به صورتمو میخندیدی و دوباره سعی می کردی بری بالای مبل تا قل بخوری و بخندیم کلی کیف کردم و سرحال اومدم ، مرسی گلم که باهام آشتی کردی و با هم بازی کردیم دیشب بابایی رو هم بعد از دو شب دیدیم چون سرما خورده بود و رفته بود خونه مامان بزرگ اینا خداروشکر خوب شده بود بابایی می گفت تو این دو شب که ندیدتت خوشگل تر شدی عزیزکم راستی بغله بابایی هم نمی رفتی، حسابی لوس شدی و بلدی چه جوری خودتو تو دله همه جا کنی عشقم دیروز با مامانی رفته بودی خونه خاله مر...
11 بهمن 1390

بی محلی

دخمله قشنگم از دیشب دیگه بغلم نمی یای فقط بغله مامان بزرگی ، نمی دونم چی شده اما مامانی میگه شما چون داری دندون در میاری بهونه می گیری اما منکه از چهارشنبه همش باهات بودم و فقط شنبه تا عصری پیشه مامانی بودی اما حالا یه لحظه هم حاظر نیستی از مامانی دور باشی و بغل من نمی یای دلم تنگ شده واسه چلوندنت نفـــــــــــــــــــــــــــــــسم ...
9 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و دخترم می باشد